رشيد الدين فضل الله همدانى
151
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
در اثناى آن ، - ايلچيان كه از حضرت پادشاه جهان ، از استو « 1 » ، بعد از وصول شهنشاه ، به بندگى روانه فرمودند ؛ در اواخر جمادى الآخرهء ثلاث و خمسين و ستّ مائة ، پيش ركن الدين رسيدند و يرليغ به استمالت و عاطفت رسانيد [ ند « 2 » ] كه چون برادر را فرستاد و انقياد ايلى و بندگى كرد و مىكند ، گناههاى پدرش ببخشيديم ؛ و از ركن الدين خود در اين مدت كه به جاى پدر نشسته گناهى صادر نشده ؛ اكنون قلاع خراب كند و روى به بندگى نهد و لشكر در ولايت او تخريب نكنند ، چه او اظهار مطاوعت و مصادقت نموده . و ركن الدين چند پاره قلعه را خراب كرد و درهاى الموت و همايون دژ « 3 » و لمسر بركشيد و بعضى سر ديوارها و كنگرهها بيفكند . و يسورنويان « 4 » و لشكرها به حكم فرمان پادشاه از ولايت بيرون رفتند . و صدر الدين و يكى « 5 » از جملهء پادشاه در مصاحبت او روى به بندگى پادشاه نهادند . به اعلام اين حال [ و به التماس ] باسقاق « 6 » ، و در رفتن به حضرت يك سال مهلت طلبيدند ؛ و بعضى ايلچيان آنجا توقف كردند ، به علت تخريب باقى قلاع . و در اوايل شعبان سنهء أربع و خمسين و ستّ مائة ، ايلچيان پادشاه و صدر دين ، كه به پيغام به اردو رسيده بودند ، بازگشتند و يرليغ [ مشتمل بر « 7 » ] ترغيب و ترهيب رسانيدند و ، به رسم باسقاقى ، تولالى بهادر « 8 » در صحبت ايشان آمده . ركن الدين ، از كوتاه انديشيدگى ، در رفتن تلعثمى كرد و گرد تعلل برآمد و تقاعد نمود و وزير خويش ، شمس الدين گيلكى ، و پسر عم پدر خويش ، سيف الدين سلطان ملك بن كيا بو منصور ، را در مصاحبت ايلچيان به حضرت روانه كرد . در هفدهم شعبان سنهء أربع [ و خمسين و ستّ مائة « 9 » ] ، تمهيد معذرت و مدتى مهلت طلبيدن
--> ( 1 ) . ص : استو ؛ مجمع م : اشتو نيز - جهانگشاى جوينى ، ( ص 261 و 426 ) . ( 2 ) . مجمع د : رسانيدند و استمالت نامه آوردند . ( 3 ) . جهانگشاى جوينى ، ( ص 262 ) : ميموندز ( 4 ) . ص : ييسورنويان ؛ مجمع م : يساوور نويان ؛ مجمع د : ييسور ( 5 ) . ص : صدر الدين زنگى از جملهء ؛ مجمع د : و صدر الدين زيكى و خورشاه در مصاحبت او روى به بندگى حضرت آوردند ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 262 ) : و يكى از جملهء پادشاه و صدر الدين در مصاحبت او رو به بندگى نهادند ؛ زبده : و صدر الدين وزير را مصاحب شخصى از جملهء پادشاه با غلام اين خان به حضرت پادشاه هولاكو فرستاد و يك سال مهلت طلبيد . ( 6 ) . ص : باسقاق ؛ مجمع م : نهادند و باسقاق جنگيد و در رفتن ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 262 ) : باعلام اين حال و التماس باسقاق و يك سال مهلت طلبيدند ؛ مجمع د : و در رفتن يك سال مهلت طلبيدند . ( 7 ) . مجمع م ( 8 ) . ص : باسقاقى تولالى بهادر ؛ مجمع م : باسقاقى تولاى بهادر ؛ مجمع د : و باسقاقى ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 263 ) : و تولاك به اسم باسقاقى ( 9 ) . مجمع م و د